وبلاگ رسمی داریوش دیبا Dariush Diba

وبلاگ رسمی داریوش دیبا Dariush Diba

داریوش دیبا Dariush Diba
وبلاگ رسمی داریوش دیبا Dariush Diba

وبلاگ رسمی داریوش دیبا Dariush Diba

داریوش دیبا Dariush Diba

پاییز

فصل‌ها میان و میرن…

و ما آدما، هربار که بارِ غم و غصه یا مشکلی رو دوشمونه، مدام دنبال یک «بهانه» یا «مناسبت» می‌گردیم تا به خودمون امید بدیم.

می‌گیم:

• «از سال نو دیگه همه‌چی عوض میشه…»

• «از روز تولدم رژیم می‌گیرم، می‌رم باشگاه، جدی‌تر درس می‌خونم ، بیشتر پس انداز میکنم ، …»

• «از اول تابستون اخلاقم رو می‌سازم، دیگه دروغ نمی‌گم، دیگه بدرفتاری نمی‌کنم…»

این خصلت از همون بچگی با همه‌مون بوده؛ همیشه منتظر یک نقطه ی شروع تازه بودیم تا دوباره متولد بشیم.

سرت رو درد نیارم رفیق…

امشب آخرین شبِ تابستونه و فردا رسماً پاییز شروع میشه. امیدوارم این پاییز، فصلِ ورق برگشتنِ زندگیت باشه. پُر از اتفاق‌های قشنگ؛ هم از نظر مادی، هم سلامتی، هم روحی و عاطفی.

پاییزتون مبارک و پُر از آرامش

« داریوش دیبا »

منم منتظرم

تمامِ زندگی‌مون در انتظار گذشت...
کشاورزی که چشم‌به‌راه رسیدن محصولشه؛

کارگر و کارمندی که روزها رو تا سررسید حقوقش می‌شماره؛

ورزشکاری که منتظر رسیدن به هدفشه؛

بیماری که هر روز چشم به راه یک نشونه از بهبود و شفا است؛

ملتی که سال‌هاست چشم‌انتظار برداشته‌شدن تحریم‌ها و یک زندگی با امنیت اقتصادیه؛

عاشقی که انتظار رسیدن به معشوقش رو می‌کشه؛

دین‌داری که منتظر ظهور و وعده‌ی بهشته؛

کودکی که بی‌صبرانه منتظر رسیدن وقت بازیه؛

کارتن‌خوابی که هر روز منتظره شام و ناهارش یه جوری ، جور بشه؛

و معتادی که تمام روزش در انتظار رسیدن مواده...
عجیبه، نه؟
با تمام تفاوت‌هامون،

همه‌مون یک کار مشترک انجام می‌دیم:
منتظریم.
خوب یا بد.

درست یا غلط.

مشروع یا نامشروع.
منتظریم چیزی از راه برسه تا بالاخره آرام بگیریم.
و عجیب‌تر اینکه تا به اون چیزی که می‌خوایم نرسیم،

چیزهایی رو که همین حالا داریم نمی‌بینیم.
صدتا دلیل برای خوشحال بودن داریم،

اما ذهنمون فقط به همون چیزی قفل شده که نداریم.
یکی منتظر پوله،

یکی منتظر عشقه،

یکی منتظر موفقیته،

یکی منتظر سلامتیه،

یکی منتظر نجاته،

یکی منتظر بهشته،

و یکی فقط منتظره امشب گرسنه نخوابه.
جنسِ انتظارها فرق می‌کنه،

اما شاید مقصد همه‌شون یکی باشه:
آرامش.
شاید تمام عمر دنبال چیزهایی می‌دویم که فکر می‌کنیم قرار است آرام‌مان کنند؛

بی‌آنکه بفهمیم خودِ «رسیدن» شاید هیچ‌وقت پایان انتظار نباشد.
چون درست وقتی به چیزی که می‌خواستیم می‌رسیم،

چیز دیگری برای انتظار کشیدن پیدا می‌کنیم.
شاید زندگی همین باشد...
از یک انتظار،

به انتظارِ بعدی رفتن؛

به امید اینکه یک روز،

بالاخره آرام بگیریم.


« داریوش دیبا »